دلنوشته هاى كامبيز يگانگى

زندگی فقط راجع به من نیست، راجع به ماست

در مسیر آگاهی و تعادل، هر یک از ما می‌توانیم نقشی داشته باشیم؛ نقشی که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد، اما وقتی در کنار نقش دیگران قرار می‌گیرد، می‌تواند به اثری بزرگ و تأثیرگذار تبدیل شود.

من همیشه «زندگی» را شبیه یک ارکستر می‌بینم؛ ارکستری که هر یک از ما سازی در آن می‌نوازیم. هیچ نوازنده‌ای به تنهایی قادر نیست موسیقی یک ارکستر را خلق کند. کیفیت و تأثیرگذاری یک اجرا، به حضور، همبستگی و هماهنگی اعضای دیگر نیاز دارد تا کیفیت اجرا به اوج برسد.

گاهی در یک کنسرت، تکنوازی لازم است؛ اما حتی در لحظه‌ای که یک نوازنده به تنهایی می‌نوازد، همنوازی و همراهی دیگر اعضای ارکستر است که کیفیت اجرا را به اوج می‌رساند.

در یک ارکستر خوب، رقابت جایی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، هماهنگی و حمایت است.

هر یک از ما ممکن است در مقطعی خسته باشیم، درگیر مسائل شخصی باشیم یا شرایطی داشته باشیم که حضور و عملکردمان را تحت تأثیر قرار دهد. اما وقتی عضوی از یک تیم و یک اجتماع هستیم، لازم است به یاد داشته باشیم که کیفیت آنچه با هم می‌آفرینیم، به اندازه‌ی توانایی فردی هر یک از ما، به میزان هماهنگی و همراهی‌مان نیز وابسته است.

گاهی لازم است از خودمان بپرسیم:

نقش من در این ارکستر چیست؟

چه سازی می‌نوازم؟

و آیا ساز من کوک است؟

برای نواختن یک ساز، تنها داشتن آن کافی نیست. باید آن را شناخت، کوک کرد، نواختن آموخت و بعد، مهم‌تر از همه، تمرین کرد.

هر ارکستری هم رهبری دارد. یک رهبر ارکستر مؤثر، کارش تحکم نیست؛ کارش هماهنگ کردن نوازنده‌ها و سازهاست و به نوعی، مربیگری آن‌هاست. او نیز خود جزئی از ارکستر است.

در مسیر رشد و آگاهی نیز همین‌گونه است.

ما برای تأثیرگذاری، فقط به نیت خوب نیاز نداریم؛ به آگاهی، مهارت، تمرین، حضور و هماهنگی نیاز داریم.

هیچ ارکستری بدون تمرین و همسویی نمی‌تواند اجرایی باکیفیت داشته باشد؛ همان‌طور که هیچ جامعه‌ای بدون همکاری، مسئولیت‌پذیری و بزرگ‌تر شدن انسان‌ها از فردیت و منیت خود، نمی‌تواند به سوی سازندگی و پیشرفت حرکت کند.

شاید یکی از زیباترین ویژگی‌های یک ارکستر این باشد که همه‌ی سازها شبیه هم نیستند.

یکی صدای بلندتری دارد، دیگری ظریف‌تر است. یکی در بخشی از قطعه بیشتر شنیده می‌شود و دیگری در لحظه‌ای دیگر. اما هیچ‌کدام به تنهایی معنای کامل موسیقی را نمی‌سازند.

جامعه نیز همین‌گونه است.

تنوع انسان‌ها، تفاوت نگاه‌ها، تجربه‌ها، شغل‌ها، سن‌ها و پیشینه‌ها، اگر با احترام، همبستگی و پذیرش تفاوت‌ها همراه شود، می‌تواند به جای ایجاد فاصله، به غنای یک اجتماع کمک کند.

آنچه اهمیت دارد این نیست که همه شبیه هم باشیم؛ مهم این است که بتوانیم با وجود تفاوت‌ها، همنوا شویم و نه تکنواز.

در طول سال‌های فعالیت «به سوی تعادل»، همین همبستگی و همراهی، تأثیر خود را فراتر از فضای مؤسسه نشان داده است؛ در روابط انسان‌ها، خانواده‌ها، محیط‌های کاری، سازمان‌ها و زمینه‌های مختلف زندگی.

اما همنوایی همیشه بدون خطا و گسست نیست.

گاهی سازمان از کوک خارج می‌شود. گاهی ریتم را گم می‌کنیم. گاهی صدای «من» آن‌قدر بلند می‌شود که صدای «ما» را نمی‌شنویم.

مهم این است که بتوانیم دوباره به موسیقی برگردیم؛ به یاد بیاوریم که چرا اینجا هستیم و قرار است چه چیزی را با یکدیگر خلق کنیم.

در نهایت، پرسش اصلی شاید این نباشد که:
«من از این مسیر چه به دست می‌آورم؟»

بلکه این باشد که:
«حضور من چه اثری بر این مسیر و بر زندگی دیگران می‌گذارد؟
تعهد من به چیست؟»

وقتی هر یک از ما بهترینِ خود را برای یک هدف مشترک به میدان می‌آوریم، اتفاقی فراتر از رشد فردی رخ می‌دهد؛ ما در ساختن یک اجتماع آگاه‌تر، همدل‌تر و سازنده‌تر سهم پیدا می‌کنیم.

و شاید تمام این نگاه را بتوان در یک جمله خلاصه کرد:

«زندگی راجع به من نیست؛ راجع به ماست.»

هر یک از ما یک ساز هستیم؛ و آینده‌ای که آرزوی ساختنش را داریم، زمانی به واقعیت تبدیل می‌شود که یاد بگیریم با هم بنوازیم.

کامبیز یگانگی

زمستان ۱۳۹۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *