موسسه به سوی تعادل
  • صفحه اصلی
  • تاریخچه
    • تاریخچه موسسه
    • تاریخچه کامبیز یگانگی
  • دوره ها
    • مقدماتى
    • كاربردى
    • بازى زندگى
    • پيشرفته
    • پشتوانه ها
    • کوچینگ فردی
  • دستاورد ها
    • تجربه و بینش
    • سهیم شدن ها
  • خدمات داوطلبانه
  • وبلاگ
  • گالری
  • ارتباط با ما
تلفن پشتیبانی:
09932020493
منو
موسسه به سوی تعادل

تجربه و بینش

خانهدستاورد هاتجربه و بینش

سلام
روزی که این موسسه به من معرفی شد به همراه همسرم مریم به این سمینارها پا گذاشتیم، البته بایک دنیا شک و تردید که آیا این موسسه هم همانند موسسه های دیگه داستانشون پوله، ولی به هر حال شروع کردم اولین دوره رو که دوره مقدماتی بود .
تقریبا اواخر جلسه دوم بود که متوجه شدم جای خوبی پا گذاشتم ، جایی که از بدو ورود فرشته هایی به نام حامی با لبخندی دلنشین خوش آمدگوی حضور تو در اون فضا برای رشد و آگاهی بودن و بعد از شروع سمینار و گفتگو با مربی که همون کامبیز عزیز بود دنیایی از گشایش و البته دنیایی از سوال برام ایجاد شد که هیچوقت این تجربه رو نکرده بودم.
در حال حاضر پس از گذروندن تمام سمینارها و بخصوص دوره یاوری سمینارها
اکه دارم تجربم رو اینجا مینویسم یک دنیا چالش دارم با این تفاوت که قبلا قربانی شرایطهام بودم در هر پیش آمدی ولی در حال حاضر میرم تو دل مشکلات و عمدتا نیرومند بیرون میام و آنچنان سرعت عبورم از چالش های بوجود آمده زیاد شده که این موضوع باعث شگفتی اطرافیان و حتی تغییر رفتار در اونها نسبت به من شده.
هیچکدام از این تحولات انجام نمیشد اگر در درجه اول خودم نمی ایستادم برای تحول در زندگیم و در درجه بعد ایستادن انسانهای دیگری که گفتم همون حامی های فرشته که بدون کوچکترین توقع برای شرکت کننده های سمینارها بودند و در مرحله بعد ارائه تکنولوژی ها و ابزارها به شکل بسیار سخاوتمندانه و حرفه ای از جانب مربی که دریچه های رشد و آگاهی رو برای من گشود.


تا عمر دارم قدردان این موسسه و یاورانش و فضایی که بوجود آورده اند هستم.
خدا قوت و سپاس فراوان.

احسان م
سلام من خيلى سخت و با اصرار خواهرم به اين دوره ها اومدم و كلا از دوره و كلاس اومدن خيلى خوشم نميومد و ميگفتم درست كردن زندگى با كلاس اومدن چيز الكى اى هست . خلاصه اين كه اومدم دوره هارو شروع كردم و با دوره ى مقدماتى ب ( مربیگری خانوم رایکا بهمنی) چالش در آمد كمم رو با استفاده از تكنيكهايي كه ياد گرفته بودم تو شركتى كه كار ميكردم نزديك به دو برابر كردم و با استفاده از دوره هاى بعدی تحول بزرگی توى ارتباطاتم ايجاد كردم به طورى كه كسانى كه باهام در ارتباط بودن اين قضيه رو بهم ميگفتن و واسشون باعث تعجب شده بود كه منى كه هميشه يه آدم اخمالو ، سنگين و متوهم بودم چجورى شدم يه آدم سبك و سرزنده الان هم هر روز به چالش هاى زندگيم داره اضافه ميشه و با چالش هاى سختى رو به رو ميشم اما هر روز سر زنده تر راضى تر از چالشام ميام بيرون.
محمدجواد حاجیان
درود مدتهاست دارم عشق پروردگار به مخلوقاتش رو لمس می کنم. مهربانی بی نظیر که بی همتاست. روز اولی که معارفه اومدم، نگاهم به کائنات چی بود و الان چیه؟ از یه فرد قلیون به دست که با بی تفاوتی میگه: به من چه، هر غلطی خواستن بکنن، بکنن. رسیدم به موجودی که آغوشش بهم بازه و با لبخند همیشگیش، میگه: ” پیام، نگران هیچی نباش تا وقتی من هستم “ مگه میشه این تغییر اتفاقی بوده باشه؟ مگه میشه همین جوری، یکی پس گردنم زده باشه و شانسی وارد این مسیر شده باشم؟ آخه پیامی که من می شناختم، با اون همه حقانیت و توقع و غر و قضاوتش، امکان نداشت روزی با تمام جانش، بایسته برای رشد و شکوفایی همنوعانش… اعلام میکنم به کائنات، من قیام کردم به رشد و شکوفایی خودم و همنوعانم. حمایتم کنین تا از این دهش، نیرو بگیرم و هر لحظه قدرتمندانه در این مسیر پیش بروم
پیام صوفی
سلام …. بهمن ماه سال 1388 بود که به صورت اتفاقی از طرف رئیس سابقم به یه سمینار دعوت شدم …. سمیناری که داستان زندگیمو عوض کرد. یه سمینار مثل سیمنار های دیگه ، یه سالن بزرگ که یه مشت آدم کنار همدیگه نشسته بودن ، یه نفر هم داشت اون جلو حرف میزد که گوشه پیراهنش با برچسب قرمز رنگ نوشته شده بود کامبیز. من دیر رسیده بودم و ردیف آخر نشسته بودم به حرفهای کامبیز هم خیلی توجه نمی کردم و داشتم با دوستم اس ام اس بازی می کردم. کم کم یه چیزهایی توجهموجلب کرد…اداره اونجا کار تنها یه نفر نبود انگار یه تیم داشت اون سمینار را می چرخوند ، اونهایی که مثل کامبیز نیم تگ قرمز داشتن ، خوشحال تر از بقیه بودن ، لبخند میزدن و باهم مهربون بودن… با خودم گفتم ای ول عجب جای خوبیه … حتما خوب پول میدن! نیرو نمی خوان؟! یک ساعت گذشت … …تا یه جایی نوبت به حرف زدن کسانی که قبلا این سمینار را گذرانده بودن شد تا تعریف کنن که چه دستاوردهایی براشون داشته. خیلی هیجان داشتن و با شور و شوق تعریف می کردن …انگار داشتن از یکی از با ارزش ترین تجربه هاشون تو زندگی حرف میزدن… با خودم گفت… ای ول اینها چقدر پول گرفتن؟ من بیام حرف بزنم ، چقدر میدن ؟ 100 تومن ، 200 تومن ، ….؟ خوب که به حرفاشون گوش کردم دیدم نه! این شوق و ذوق را نمیشه با پول خرید، این اشتیاق واقعی واقعیه ، اونها تظاهر نمی کنن . خود خودشونن!! همین باعث شد که ثبت نام کنم! گذشت و 6 جلسه ی دوره مقدماتی تموم شد، یادمه فردای جلسه ششم یه نیرو و اعتماد به نفس عجیبی داشتم سر حال بودم و خوشحال با لبخندی که روی لبم نشسته بود ، مدام یه فکر می آمد توی ذهنم :”حالا دیگه انقدر نیرومند هستم که از پس اداره زندگیم بربیام .دیگه هیچی نمی تونه انرژیمو بگیره و قربانیم کنه” امروز حدود 6 سال از روزی که با موسسه به سوی تعادل آشنا شدم میگذره، تو این 6 سال شاد ترین لحظات زندگیمو تو این موسسه تجربه کردم و با بهترین دوستانم در اونجا آشنا شدم. و از اینکه فرصت شرکت تو این کلاسها و یادگرفتن این تکنیک ها را داشتم خداوند را شکرگزار هستم. تو این 6 سال زندگیم پستی و بلندی زیاد داشت روزهای سخت و شاد زیادی را دیدم و چیزی که برام خیلی ارزش داره اینه که من هر روز نیرومند تر از دیروزم و از زندگیم خیلی بیشتر از قبل هم راضیم و هم لذت میبرم ، الان شدم یه بهمن شاد و خندون که برای هرکدام از مشکلاتم راهی پیدا میکنم و از درجا زدن بیرون اومدم.
بهمن ف

بسوى تعادل
مسیری  راجع به خود شدن و نه تنها، خودشناسى

  • تاریخچه
    • تاریخچه موسسه
    • تاریخچه کامبیز یگانگی
  • دوره ها
    • مقدماتى
    • كاربردى
    • بازى زندگى
    • پيشرفته
    • پشتوانه ها
    • کوچینگ فردی
  • دستاورد ها
    • تجربه و بینش
    • سهیم شدن ها
  • دسترسی سریع
    • وبلاگ
    • گالری
    • ارتباط با ما
  • تهران - خیابان ولی عصر - کوچه خاکزاد - پلاک 46 و 48 - واحد 38
  • تلفن: 09932020493

Besooye Taadol Created By Besooye Taadol Copyright 2026

بستن
  • صفحه اصلی
  • تاریخچه
    • تاریخچه موسسه
    • تاریخچه کامبیز یگانگی
  • دوره ها
    • مقدماتى
    • كاربردى
    • بازى زندگى
    • پيشرفته
    • پشتوانه ها
    • کوچینگ فردی
  • دستاورد ها
    • تجربه و بینش
    • سهیم شدن ها
  • خدمات داوطلبانه
  • وبلاگ
  • گالری
  • ارتباط با ما
خانه
وبلاگ