دهش و گیرش؛ تعادل در مسیر رشد و آگاهی
دهش یعنی آنچه از درون، توجه، درک، محبت، پویایی، دانش، انرژی، حمایت، سهیم شدن بینشها و تجربهها، قدردانی از دیگران و شکرگزاری و هر آنچه که بتواند به گسترش آگاهی خودمان و دیگران بیفزاید.
گیرش نیز توانایی و باز بودن برای دریافت کردن است؛ استقبال و پذیرش، محبت، حمایت، سخاوت، ارزش تجربههای دیگران، فرصتها، آموزههای دیگران، شنوایی و درک دیگران که از سوی آنان به سوی ما جاری میشود.
زندگی، مسیر آگاهی و رشد است؛ مسیری که در آن هیچکس به تنهایی رشد نمیکند. ما در ارتباط با دیگران، در تجربههای مشترک و در آنچه به یکدیگر میدهیم و از یکدیگر میگیریم، فرصتهای تازهای برای شناخت خود و جهان اطرافمان پیدا میکنیم.
یکی از ابعاد و تعاریف رشد میتواند این باشد:
«هوشیاری روزافزون در رابطه با خدمت به دیگران؛ فرصتی برای اینکه از دایرهی فردی خود فراتر برویم و در ایجاد تغییر و آگاهی در زندگی دیگران سهمی داشته باشیم.»
همبستگی؛ فرصتی برای ساختن یکدیگر
همکاری و همراهی انسانها با یکدیگر میتواند نمونهای از توانایی ما برای ایجاد همبستگی و انجام کار تیمی مؤثر باشد. وقتی افراد با وجود تفاوتها، تجربهها و دیدگاههای گوناگون، هدفی مشترک را دنبال میکنند، نیرویی شکل میگیرد که از توان تکتک افراد فراتر است.
در چنین فضایی، هر فرد هم میتواند فرصتی برای تحول دیگری باشد و هم خودش از این ارتباط رشد کند.
این همان چرخهای است که در آن، انرژیِ دهش و گیرش میان افراد جریان پیدا میکند و همه را به حرکت درمیآورد.
رشد؛ مسیری که پایان ندارد
گاهی تصور میکنیم چون چیزی را یکبار آموختهایم، دیگر نیازی به بازگشت به آن نداریم. اما رشد واقعی زمانی اتفاق میافتد که بتوانیم حتی در مواجهه با مفاهیم آشنا، دوباره خودمان را ببینیم.
«میدانم»ها، عادتها و تکرار تجربهها میتوانند ما را از دیدن بخشهایی از خودمان غافل کنند. ممکن است تصور کنیم دیگران نیاز به تغییر دارند، در حالی که خود ما نیز همچنان در مسیر رشد قرار داریم.
رشد، یک مقصد نیست؛ فرایندی مداوم برای افزایش آگاهی و دیدن خود در موقعیتهای مختلف زندگی است.
به همین دلیل، حتی تجربهای که در ظاهر تکراری به نظر میرسد، میتواند در هر مرحله معنای تازهای پیدا کند و فرصتی برای تحول ما یا فرد دیگری باشد.
وقتی ارتباط دچار گسست میشود، از خودمان شروع کنیم
در روابط انسانی، گاهی با گسست، اختلاف یا نارضایتی روبهرو میشویم. واکنش طبیعی ممکن است این باشد که ابتدا دیگری یا شرایط را مسئول بدانیم.
اما یک نگاه آگاهانه، پیش از هر چیز این سؤال را مطرح میکند:
«من در ایجاد این شرایط چه نقشی داشتهام؟»
در این نگاه، هر گسست میتواند زنگ هشداری برای بازگشت به جایگاه مسئول باشد؛ فرصتی برای اینکه به جای تمرکز صرف بر خطای دیگران، سهم خود را ببینیم و از همانجا مسیر رشد و گشایش را آغاز کنیم.
تعادل میان دهش و گیرش
یکی از چالشهای مهم زندگی، ایجاد تعادل میان دهش و گیرش است.
دهش یعنی آنچه از درون ما به سوی جهان و دیگران جاری میشود؛ توجه، محبت، تجربه، دانش، انرژی، همراهی و هر آنچه میتواند به رشد دیگری کمک کند.
گیرش نیز توانایی دریافت کردن است؛ پذیرفتن محبت، حمایت، تجربه، توجه و فرصتهایی که از سوی دیگران و زندگی به سمت ما میآیند.
تعادل زمانی شکل میگیرد که هیچکدام را حذف نکنیم و در چرخهای سالم میان دادن و دریافت کردن حضور داشته باشیم.
میتوان رشد را چنین تعریف کرد:
«هوشیاری روزافزون در رابطه با ایجاد تعادل بین دهش و گیرش.»
وقتی این تعادل به هم میخورد، یکی از مهمترین عواملی که میتواند در آن نقش داشته باشد، نفس و منیت است.
منیت چگونه تعادل را بر هم میزند؟
گاهی انتظار داریم دیگران مطابق خواستههای ما رفتار کنند. گاهی خودمان را محق و دیگری را مقصر میدانیم. گاهی احساس میکنیم تجربه یا نظر ما از دیگران ارزشمندتر است.
ممکن است خدمت کردن را مشروط کنیم، در برابر تغییر مقاومت کنیم یا ترجیح دهیم در منطقهی امن خود باقی بمانیم.
در چنین موقعیتهایی، چند پرسش ساده میتواند ما را به خودمان بازگرداند:
آیا توقعی از دیگران پیدا کردهایم؟
آیا خودمان را مهمتر از تعهدی که پذیرفتهایم میدانیم؟
آیا فقط دیگران را عامل ایجاد مشکل میدانیم؟
آیا حاضر هستیم سهم خودمان را در ایجاد یک چالش ببینیم؟
آیا از تجربه و آگاهی دیگران استفاده میکنیم یا صرفاً بر نظر شخصی خود اصرار داریم؟
آیا دهش ما بدون توقع دریافت است؟
آیا افتوخیزهای زندگی را فرصتی برای رشد میبینیم؟
آیا بیشتر به درخشش فردی فکر میکنیم یا به شکوفایی دیگران؟
وقتی ارتباطی به نتیجه نمیرسد، آیا به سهم خودمان در آن ارتباط نگاه میکنیم؟
این پرسشها قرار نیست ما را سرزنش کنند؛ قرار است آگاهی ما را بیشتر کنند.
مسئولیتپذیری؛ نقطه آغاز تغییر
یکی از مهمترین تفاوتها در شیوهی مواجهه با چالشها، تفاوت میان «مقصر پیدا کردن» و «مسئول بودن» است.
وقتی شرایط را فقط به دیگران نسبت میدهیم، امکان تغییر را نیز بیرون از خودمان قرار میدهیم.
اما وقتی از خود میپرسیم «من چه نقشی در شکلگیری این شرایط داشتهام؟»، دوباره امکان انتخاب و تغییر برایمان ایجاد میشود.
این نگاه به معنای نادیده گرفتن رفتار دیگران نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن سهم خودمان و بررسی شیوهی ارتباطمان است.
دهش؛ بدون معامله
یکی از تجربههای مهم در مسیر رشد این است که دهش واقعی، معامله نیست.
اگر کاری را فقط برای دریافت چیزی در مقابل انجام دهیم، دهش ما به نوعی انتظار برای گیرش تبدیل میشود.
اما زمانی که بدون توقع، انرژی، زمان، دانش، محبت یا توان خود را در جهت تأثیرگذاری مثبت بر زندگی دیگران به کار میگیریم، تجربهی دهش میتواند معنای عمیقتری پیدا کند.
به بیان ساده:
«دهش است که گیرش را به سوی ما جاری میکند.»
گیرش نیز لزوماً بلافاصله پس از دهش اتفاق نمیافتد و الزاماً از همان جایی نمیآید که ما انتظار داریم.
گاهی نتیجهی یک دهش، یک رابطهی تازه است؛ گاهی تجربهای ارزشمند، آرامش، محبت یا فرصتی برای رشد. بنابراین اگر دهش را با انتظار دریافت فوری انجام دهیم، ممکن است معنای واقعی آن را از دست بدهیم.
چرخهای که همه در آن سهم داریم
اگر زندگی را به شکل یک چرخه ببینیم، هر یک از ما هم دریافتکنندهایم و هم دهنده.
آنچه از دیگران دریافت میکنیم میتواند در ما تبدیل به تجربه، آگاهی و توانایی شود و آنچه از خود به دیگران میدهیم میتواند به رشد آنها کمک کند.
به این ترتیب، یک جریان دائمی میان انسانها شکل میگیرد؛ جریانی که میتواند به تحول فردی و اجتماعی منجر شود.
شاید یکی از زیباترین شکلهای زندگی این باشد که هر کس به جای آنکه فقط به رشد خودش فکر کند، بخشی از توان و آگاهی خود را در اختیار رشد دیگری نیز قرار دهد.
در این صورت، رشد فردی به رشد جمعی پیوند میخورد.
یک مکث برای بازنگری
گاهی لازم است در میان شتاب زندگی توقف کنیم و از خود بپرسیم:
امروز چه چیزی به جهان و انسانهای اطرافم اضافه کردهام؟
آیا حضور من باعث شده دیگری احساس دیده شدن، شنیده شدن یا توانمند شدن کند؟
آیا چیزی را بدون توقع بخشیدهام؟
آیا توانستهام چیزی را نیز بدون مقاومت دریافت کنم؟
و مهمتر از همه، آیا هنوز برای دیدن و اصلاح بخشهایی از خودم آمادگی دارم؟
شاید پاسخ این پرسشها همیشه ساده نباشد؛ اما همین پرسیدن میتواند آغاز یک آگاهی تازه باشد.
مسیر رشد پایان ندارد. هر رابطه، هر چالش و هر تجربه میتواند فرصتی باشد برای اینکه دوباره خودمان را ببینیم، تعادل میان دهش و گیرش را بررسی کنیم و سهم خود را در ساختن زندگی و جامعهای آگاهتر پیدا کنیم.
شاید تغییر از همینجا آغاز شود؛ از لحظهای که به جای انتظار برای تغییر دیگری، خودمان را به عنوان بخشی از این چرخه ببینیم و سهم خود را آگاهانهتر ایفا کنیم.
با عشق و آرزوی پایداری در مسیر آگاهی و رشد
دلنوشتههای کامبیز یگانگی
بهار ۱۴۰۰